لبهای من و تو لاله و لادن شد

با هرکه شراب خورده ای تاک شده است

افتادگی آموخته و خاک شده است

از بس که لب تو را مکیدم با ترس

جای دهن از صورت تو پاک شده است


شیرینی و با شور تو را می‌بوسم

بی حالم و با زور تورا می‌بوسم

باید که ببخشید دماغم چوبی است

از فاصله‌ی دور تو را می‌بوسم


در فلسفه عشق خودم تز دارم

من نقد به بورخس و به مارکز دارم

با دیدن لبهات به هم می‌ریزم

حساسیتی به رنگ قرمز دارم


وقتی که لبم به بوسه ای قانع شد

در راه اراده‌ی خودش قاطع شد

قانون اساسی دلم گفت ببوس

شورای نگهبان لبت مانع شد


سرکوبی ایده می‌کند لبهایت

توقیف جریده می‌کند لبهایت

محکوم به دوختن شده لبهایم

تفتیش عقیده می‌کند لبهایت


من معتقدم که ما جوان می‌میریم

ما بین زمین و آسمان می‌میریم

لبهای من و تو لاله و لادن شد

از هم که جدا کنندمان می‌میریم


از کتاب ” پشت چراغ قرمز”

 

Continue Reading

تاریخ خرید و انقضا دارد عشق

اندیشه‌ام این بود زرنگم انگار

با قسمتم این بار بجنگم انگار

در قلب تو سرمایه گذاری کردم

من صاحب یک معدن سنگم انگار


تقدیر به دست او رقم خواهد خورد

جان تو و عمه‌ات قسم خواهد خورد

فردا که جواب آزمایش آمد

حال تو هم از عشق به هم خواهد خورد


با چشمک داروغه تو را خواهم کشت

در قحطی آذوقه تو را خواهم کشت

این بار اگر عکس مرا پاره کنی

با خودروی مسروقه تو را خواهم کشت


هرکس که برای او بمیری مرده

تا بودن او را بپذیری مرده

دریا به من آموخته هر ماهی را

هر وقت که از آب بگیری مرده


هم ناز و ادا و هم بلا دارد عشق

زیرا که شروع و انتها دارد عشق

مثل همه‌ی مصارف روزانه

تاریخ خرید و انقضا دارد عشق


نه آیه ای و نه سوره‌ای دارد عشق

سوزانده مرا چه کوره‌ای دارد عشق

پیراهن پاره ، جگر صد پاره

چه قصه‌ی پاره پوره ای دارد عشق


گفتند مهم نیست که انسان باشیم

کافی ست فقط دشمن شیطان باشیم

چون آیه کفار کشی می خوانند

پس مصلحت این است مسلمان باشیم


مانند پل شکسته تنها ماندیم

این قسمت ما بود که اینجا ماندیم

ما ریل قطار غرب و شرقیم رفیق

دنیا حرکت کرد که ما جا ماندیم


“در مذهب عشق باده نوشی شغل است”

در دوره‌ی ما خانه به دوشی شغل است

صد شکر که بیکار نداریم دگر

در مملکتی که دین فروشی شغل است


نه فکر صدور گندم ایرانیم

نه خادم دست چندم ایرانیم

در مرکز انتقال خون یک عمر است

ما تشنه خون مردم ایرانیم


از کتاب “پشت چراغ قرمز”


 

Continue Reading

شیطان غلطی کرده تو کوتاه بیا

آیات خدا در دل تهران پیداست

از شوش گرفته تا شمیران پیداست

تفسیر کدام سوره غیر از بقره

در خانه و کوچه و خیابان پیداست


پنهان شده بود پشت در می‌خندید

با سر به زمین خورد و دمر ‌می‌خندید

ابلیس عجب آدم طنازی بود

در موقع خلقت بشر می‌خندید


رو سوی تو آورده تو کوتاه بیا

افتاده دگر پرده تو کوتاه بیا

گویند که رحمان و رحیمی یا رب

شیطان غلطی کرده تو کوتاه بیا


با ترس صدای تازه‌ای خلق کنیم

هر روز بلای تازه‌ای خلق کنیم

سرکرده‌ی صنف بت فروشان می‌گفت

باید که خدای تازه‌ای خلق کنیم


گفتند هدف گرفته است ایمان را

از راه به در می‌کند او انسان را

شیطان همه را فریب داده‌ست درست

ماندم چه کسی گول زده شیطان را


یا آخر کار را ندیدی اول

یا اینکه خودت نقشه کشیدی اول

تقصیر خودت بود خداوند عزیز

باید که مرا می‌آفریدی اول


حوا زن من عجب نجیب است ببین

در بین فرشتگان غریب است ببین

یارب تو که بهتر از همه می‌دانی

کرم از خود این درخت سیب است ببین


وقتی که کلاه من و تو در هم رفت

دیدم چه کلاهی به سر آدم رفت

از روح خودت دمیده بودی در من

شیطان لعین چگونه در جلدم رفت


افتادن پرده را گزارش دادند

کج کردن نرده را گزارش دادند

با من همه فرشتگان لج کردند

هر کار نکرده را گزارش دادند


قفلی به دهان باز هر در زده بود

یعقوب دلش برای او پر زده بود

یارب صله‌ی رحم مگر واجب نیست

کی حضرت یوسف به پدر سر زده بود


از کتاب “پشت چراغ قرمز”


 

Continue Reading