بابای ضعیف مدرسه در جا زد

هرچند جوان پیر شد و دست کشید

یک مرتبه جو گیر شد و دست کشید

با عشق فقط گلوله می خورد پدر

از زندگیش سیر شد و دست کشید


با جاروی خود در همه جا امضا زد

آستین برای بچه ها بالا زد

رفته چه قدر کلاس ما بالاتر

بابای ضعیف مدرسه در جا زد


Continue Reading

انگار که در عصر حجر مانده بشر

هی زور نزن از این قضایا ببری

از زندگی سگی دنیا ببری

می خواهی اگر حاجی خوبی باشی

باید سر فرزند خودت را ببری


افتاد صدا و بی صدا خوابیدند

بی آنکه بدانند کجا خوابیدند

قنداقه اسلحه که لالایی خواند

با زور گلوله بچه ها خوابیدند


در جاذبه های خیر و شر مانده بشر

در صحنه هر جنگ دمر مانده بشر

با سنگدلی ها خودمان را کشتیم

انگار که در عصر حجر مانده بشر


Continue Reading

یک دست که بالا ببری معترضی

میخواست بشر بشر نباشد شد گاو

در مرکز هر خبر نباشد شد گاو

از کار خدا شاخ در آورده الاغ

میخواست همیشه خر نباشد شد گاو


اصلن تو همین که بشری معترضی

دور و بر مردم بپری معترضی

بالا ببری دو دست خود را خوب است

یک دست که بالا ببری معترضی


 

Continue Reading