به کسی بر نخوره

قرآن به قرائت شما صفر شده

ديني و رياضيات ما صفر شده

از بس که قيافه ات غلط انداز است

املاي تمام بچه ها صفر شده

ايمان و سر سفره ي دين خورد نمرد

صبحانه رو داخل اوين خورد نمرد

امروز مسلمون شدنم با صرفه س

اون مرد خدا همش زمين خورد نمرد

بايد دل پاک اهل دين و بخريم

بايد که کتاباي لنين و بخريم

دنيا پسرم مزرعه ي آخرته

بايد ده هزار متر زمين و بخريم

 

اينجا جووناش گرگاي پيرن مشتي

اينا که ديگه از رو نميرن مشتي

شايد همشون ميگن هواتو داريم

ميخوان که زميناتو بگيرن مشتي

با نيت پاک و بي ريا مي خورديم

با دادن سهممان ربا مي خورديم

با زاهد و فاسق و وزير و کاسب

نان از قبل دين خدا مي خورديم

 

انگار که با خداي خود لج کرده

عزم سفر دوباره ي حج کرده

او مشکل اصلي خودش بود ولي

نه قبله نما که قبله را کج کرده

 

از راه خدا دسته چکش کامل شد

او کليه ي مدارکش کامل شد

ما گوشت قرباني حاجي شده ايم

با ما همه مناسکش کامل شد

 

يا زير فشار صف فلج خواهم شد

يا تحت فشار مزدوج خواهم شد

توفيق اگر دهد خدا من امسال

با قرعه کشي عازم حج خواهم شد!

 

از خانه ي حق کمي خدا آورده

در بقچه ي خود سه من حنا آورده

سوغاتي توفيق الهي اين بود

از حج لقب حاجيه را آورده

 

با بال شکسته اش پر آورد پدر

حتي ز خودش پدر درآورد پدر

از کوره ي آجر پزي سنگدلان

نان از دل هر سنگ درآورد پدر

 

پيک نيکي ما چه آه سردي دارد

بيچاره پدر چه روي زردي دارد

امروز خدا خانه ي ما مهمان بود

فهميد گرسنگي چه دردي دارد

يک کارگر ساده منش را گم کرد

تا سوخت تمام خرمنش را گم کرد

آن کارگر ساده پدر بود که رفت

هفتاد و دو درصد تنش را گم کرد

 

از معدن و از کوه پدر برمي گشت

با زحمت بسيار سحر برمي گشت

يک کوه غم و درد به روي دوشش

با مورچه هاي کارگر برمي گشت

پرپر زده و لانه ي ما را چرخاند

حتي دل ديوانه ي ما را چرخاند

باباي من انگار خداي دنياست

با کارگري خانه ي ما را چرخاند

 


 

در اين همه ابليس خدا گم شده است

شايد که در اين قافيه ها گم شده است

انگشت درون هر دماغي کرديم

چندي ست که سوراخ دعا گم شده است

خونريز شدي خدا خودش رحم کند

چنگيز شدي خدا خودش رحم کند

نامرد نبودي اي برادر اما

اين نيز شدي خدا خودش رحم کند

 

ناچيز شدي خدا به ما رحم کند

تو هيز شدي خدا به ما رحم کند

يک عمر نشسته اي که ملا بشوي

برخيز، شدي خدا به ما رحم کند

 

کفر است که پيغام سروشش کرديم

سيل است که ما خانه به دوشش کرديم

ايمان به عمل، عمل به ايمان امروز

ارزان شده ما پيش فروشش کرديم

 

از سکه فروش و سکه رو مي گيرد

از سود نگو که قلب او مي گيرد

عمريست که دائم الصلات است عزيز

از آب گل آلود وضو مي گيرد

 

تنديس کرامت و عنايت اي شيخ

يک بار نکرده ام عبادت اي شيخ

با عربده آن مست چنين ميفرمود:

پس وعده ما روز قيامت اي شيخ

 

بازار عمل کردن بد بيني گرم

بحث و جدلاي داغ آييني گرم

سرويس نمودي دهن تاريخ و

بازم دم هيتلر و موسيليني گرم

 

ما زنده به گوريم عزاداري کن

بر و ضعيت خنده ما زاري کن

اين عدل و عدالت خفه کرده ما را

اي ظلم بيا تو لااقل کاري کن

 

از مال حرام ناخنک مي چسبد

يک لقمه شور و کم نمک مي چسبد

انجام تکاليف الهي کلا

با شبهه و با ريا و شک ميچسبد

هنگام سرودنش مسلسل گرديد

ده سال کم و بيش معطل گرديد

هي گفت که مولام ندارد ويلا!

تا صاحب ويلاي مجلل گرديد

 

آدم نشدي که تکه چوبي باشي

انسان شمالي و جنوبي باشي

حالا که نشد حسين باشي اي مرد

پس سعي نکن که شمر خوبي باشي

 

آن عهد شکسته را نبستيم و بعد

بي جنگل و جنگلي نشستيم و بعد

ما با تبر بت شکن ابراهيم

هي هيزم خانگي شکستيم و بعد

 

يک روز از آن دسته حمايت کرديم

يک روز به اين دسته خيانت کرديم

افکار سياسي به سر ما زد و بعد

رفتيم همه غسل جنابت کرديم

 

با عکس خودش به هرکجا حاضر شد
برعکس وجود و باطنش ظاهر شد
حيرت زده ام که از زبان شيطان
دستورالعملهاي خدا صادر شد

 اوضاع جهان شبيه انسان شده است
بدجور خراب و درب و داغان شده است
با اين همه قتل و غارت و درگيري
از خلقت ما خدا پشيمان شده است

Continue Reading

کلمات موجی

توی دهنش تخم لقی افتاده

همسایه ما به وق وقی افتاده

می سوزه دلم خیلی به حال گربه م

گیر چه سگای احمقی افتاده


با اینکه به یاد رفقا دلتنگی

در ذهن خودت با شهدا می جنگی

شش ثانیه جبهه داری و تقریباً

شش سال تمام خاطرات رنگی


در راه خدا می خوان خدا رو بکشن

یکی که کمه تک تک ما رو بکشن

از روزی که فهمیدن شهیدا زندن

می خوان که تموم شهدا رو بکشن


از حوصله پیاده ها سر رفتند

از راه میانبر خدا در رفتند

دیدند که راه کربلا نزدیک است

پاهای تو از کفش جلوتر رفتند


ما زیر خط فقر چنین خوابیدیم

با دغدغه ی اصول دین خوابیدیم

از جنگ همه خیالشان تخت که شد

ما جای همه به روی مین خوابیدیم


این جوجه جزیره ها همه مال تواند

زیرا همگی زیر پروبال تواند

ای شیر قوی که گربه هستی امروز

سگ های درون نقشه دنبال تواند


از آن همه اخلاص، ریا می ماند

پرسیده ای از خودت چرا می ماند

از سفره ی پر فیض شهادت حاجی

ته مانده و استخوان به جا می ماند


مسئولیت از سرت زیادی باشد

اجر سر و پایی که ندادی باشد

این گونه که راه می روی فکر کنم

لنگیدن پای تو ارادی باشد


او مکه نرفته حاجی قرضی شد

طولی نکشید از بغل عرضی شد

او با همه شجاعتش در مانور

در بست اسیر دشمن فرضی شد


تصمیم گرفتید که کرکس بشوید

ناکس بشوید تا که نا کس بشوید

گفتید که ما جنگ مجسم هستیم

تا از قبل جبهه مقدس بشوید


ماندید به پشت جبهه ها تا ماندید

خواندید سرود ماندنی را ماندید

چون کارشناسان شهادت بودید

از قافله های شهدا جا ماندید


مجروح شدی ولی شهادت دادی

بیخود به خودت چرا ریاضت دادی

با دست خودت گور خودت را کندی

وقتی که به ما دست رفاقت دادی


کم نیست، کمی زیاده گویی بکنید

در مورد ما بهانه جویی بکنید

ما چشم و چراغ ملت ایرانیم

در مصرف برق صرفه جویی بکنید


با اسپری و رنگ به جنگ آمده است

با رتبه سرهنگ به جنگ آمده است

تا خط مقدم آمده البته

ده سال پس از جنگ به جنگ آمده است


انگار که تقدیر جهان بر می گشت

با برگ برنده قهرمان بر می گشت

او در جهت کمک به پشت جبهه

در موقع حمله ناگهان بر می گشت


دیروز سر خون شما صحبت بود

اری دل خلق خون از این غیبت بود

بنیاد جواب خونتان را داده

گفتند گروه خون اُی مثبت بود


تصمیم گرفتیم جهان را کشتیم

ما یک طرفه برادران را کشتیم

با چند گرای اشتباهی دادن

حاجی خودمان سیدمان را کشتیم


دل داده ای ای دوست بیا پا بده تا

این درد بزرگ است به دل جا بده تا

با نیت رشد ذوب آهن گفتیم:

جانباز عزیز ترکشت را بده تا


از آن چک و سفته ها بپرسید فقط

از آخر هفته ها بپرسید فقط

از جنگ اگر سوال سختی دارید

از جبهه نرفته ها بپرسید فقط


افکار شما جذامی و طاعونی ست

میراث شما لباس خونی مونی ست

در موقع اثبات شهادت انگار

معیار شما پزشکی قانونی ست


فرمانده خوش تیپ تر لشکر شد

در جبهه برای بچه ها مادر شد

ما پشت به جبهه کردنش را دیدیم

همواره به پشت جبهه ها پرپر شد


دلداده که دلدار شود کم دیدم

یاری که خودش یار شود کم دیدم

در بین سپاه حق ( علیه الرحمه )

سردار که بیدار شود کم دیدم


ای بی خبران خبر زیادست اینجا

صاحب نظران نظر زیادست اینجا

منصور مبادا که دم از حق بزنی

سردار بدون سر زیادست اینجا


استخر نرفته یک شبه ناجی شد

او سجده نکرده زود معراجی شد

در شهرک سینمایی فارابی

فرمانده نورانی ما حاجی شد


او با دل و جرات و جگر بازی کرد

کبریت کشید و با خطر بازی کرد

یک دفعه دو سیمرغ بلورین را برد

در نقش دو مفقودالاثر بازی کرد


با نوش همه، به نیش خود خندیدیم

در آینه ما به ریش خود خندیدیم

سرباز، وزیر خانه ی پایانی ست

ما مات شده به کیش خود خندیدیم


دارید دکان و دکه را، بردارید

از دامن بنده لکه را بردارید

این وصله به ما نمی خورد حاجی جان

از نقشه حمله مکه را بردارید


تا بنده شدی به بندگی خندیدی

پرپر زده بر پرندگی خندیدی

تو ریشه در آسمان چندم داری؟

رفتی و به ریش زندگی خندیدی


سیراب سراب و تشنه ی خون بودید

لیلا کش بالفطره ی مجنون بودید

این حرف همان منافق بیچاره است

سرباز دو سپاه ملعون بودید!


آن عده دلیر، روی مین می رفتند

مانند پرنده از زمین می رفتند

این عده برای حفظ جان هم که شده

با مشکل بودار اوین می رفتند

Continue Reading

لب‌نیات


تکنیک بس است فکر تاکتیک کنم

در جبهه شبیه جوجه جیک جیک کنم

سبیل متحرک قشنگی داری

هی بوسه به لبهای تو شلیک کنم


وقتی که لبم به بوسه ای قانع شد

در راه اراده ی خودش قاطع شد

قانون اساسی دلم گفت ببوس

شورای نگهبان لبت مانع شد


گفتی غم ما چیست؟ غم لبهایت

مردن وسط پیچ و خم لبهایت

من را بطلب خادمیت را بکنم

جارو بکشم در حرم لبهایت


در مکتب عشق سمبلیک است لبت

زیبا و قشنگ و ناز و شیک است لبت

از وسعت نقشه تنت فهمیدم

یک نقطه ی استراتژیک است لبت


در وزن رباعی غزلی گفت لبت

انگار که ضرب المثلی گفت:لبت

وقتی که گزیده شد لبم فهمیدم

عشق تئوری را عملی گفت لبت


از چایی در بند خوشم می آید

از دیدن لبخند خوشم می آید

لب های تو قندان قشنگی است بخند

مثل مگس از قند خوشم می آید


از خنده مشروعه خوشم می آید

از واژه مطبوعه خوشم می آید

لب های تو را گاز زدم فهمیدم

از میوه ممنوعه خوشم می آید


بی تاب و تب از درد تبم رد شده است

از خواب خوش نیمه شبم رد شده است

با بوسه وجب بگیر اگر شک داری

آب از سر ماهی لبم رد شده است


از بس که لب یار دلم می خواهد

انگار نه انگار دلم می خواهد

من تشنه لبم ولی لری می گویم:

یک بوسه ی آودار، دلم می خواهد!


من خارم و از رز لبت می میرم

همچون چمن از بز لبت می میرم

چون بندر عباس ندارد تن تو

در تنگه هرمز لبت می میرم


ای ناب ترین ترانه ی دلسوزم

در آتش آن رباعیت می سوزم

تا شعر مرا حفظ کنی این دفعه

با بوسه ای آن را به لبت می دوزم


شب پر شده از ستاره های جاسوس

با این همه جاسوس نشو تو مایوس

هر چند که بوسیدن او جایز نیست!

با نیت «قربتا الی ا…» ببوس


لب های تو کندوی عسل، زنبورم

چشمان تو تریاک بم و وافورم

یک عمر برای تو عرق ریخته ام

از بس که عرق ریخته ام انگورم


با بوسه ی لب های تو آغاز کنم

روی تو حساب تازه ای باز کنم

تا بوسه ی من هدر نرفته باید

در قلک لب هات پس انداز کنم


گنجشک لبم تا لب تو پر زده است

دور لب تو همیشه پر پر زده است

انگشت درون هر پریزی کرده

از عشق، لبم به سیم آخر زده است


در جبهه عشق بایزیدم کردی

لبخند زدی و رو سفیدم کردی

خمپاره عشق تو مرا پرپر کرد

با سرخی لب هات شهیدم کردی


لبهات به من قدرت ایمان داده

ایمان به توانایی انسان داده

جانم به لبم رسید و بر لب نرسید

بیچاره لبم روی لبت جان داده


هر چند برنده شدنم معجزه بود

پنهان نکنم رقیب بی جربزه بود

در قرعه کشی بانکی این دوره

ای کاش که بوسه از لبت جایزه بود


هر کس که طرفدار تو شد از من شد

می خواست که در نخت رود، سوزن شد

چون خال لبت به هر لبی می آید

پس علت تبخال زدن روشن شد


پنچر شده بودم نفست بادم کرد!

در زمره عاشقان قلمدادم کرد

از عشق تو شوری به لبم افتاده

شیرینی لب های تو فرهادم کرد


قرص قمرت مسکن بی خوابی ست

دریاچه ی سرخ لب تو سرخابی ست

افتاده به قلاب لبت لبهایم

لبهای همه جز لب تو قلابی ست


بی تاب تو شد تمامی تب هایم

جا پای تو مانده در دل شب هایم

اشغال شده لبم به دست لب تو

مستعمره لب تو شد لب هایم


با عشق رساله ی تو تکمیل شده

لبهات به یک مساله تبدیل شده

من هرمونتیک مرمونتیک حالیم نیست

خال لب توی نقطه ی تاویل شده


مایل شده ام سمت تو معطوف شوم

فی الواقع از این واقعه مشعوف شوم

در صحنه برخورد لبت با لب من

بگذار هنر پیشه معروف شوم


با عاطفه تبلیغ خشونت کردی

با دشمن و با دوست خصومت کردی

نزدیک سی سال شده تقریبن

با دیکتاتوری لب حکومت کردی


از حال خودم فقط خودم آگاهم

وقتی که بریدم از خودم گمراهم

لب های تو را گزیدم این خودخوری است

چون تو منی و منم توام، خودخواهم


چون ترم لبت بر همه تحمیل شده

لبهات دلیل ترک تحصیل شده

تا فوق تخصص لبت را بدهند

دانشکده ی لب تو تعطیل شده


من مطمئنم که ما جوان می میریم

ما بین زمین و آسمان می میریم

لب های من و تو لاله و لادن شد

از هم که جدا کنندمان می میریم


سرکوبی ایده می کند لبهایت

توقیف جریده می کند لبهایت

محکوم به دوختن شده لبهایم

تفتیش عقیده می کند لبهایت


خال لب تو نقطه ی تفسیر شده

هر روز به یک طریق تعبیر شده

آیینه درون باغتان کاشته ای

گل از لب غنچه ی تو تکثیر شده


پاییز و زمستان همگی رفتنی اند

تنها فقط این خاطره ها گفتنی اند

گرمای تنت چله ی تابستان است

لب باز نکن لبان تو بستنی اند


در جنگل گیسوی تو جوگیر شدم

با گرگ و پلنگ و ببر درگیر شدم

با اینکه سوسول و بزدل و ترسویم

با دیدن آهوی لبت شیر شدم


تا قرعه به جنگ تن به تن می افتد

راه لب تو بر لب من می افتد

لب های تو داغ و تازه و خوشمزه است

باید بخورم که از دهن می افتد


شاهنشه عالمم ولی بی تاجم

با بوسه ی لب های تو در معراجم

لب های فقیر و خالیم را بنگر

در راه خدا بوسه بده محتاجم


تا اینکه لبت روی لبم می آید

یک بوسه فقط همیشه کم می آید

سرخ است به اندازه ی کافی لبت

به به چه لبانمان به هم می آید


از بحثای بی نتیجمون بیزارم

تو فک نکن وقت اضافی دارم

چونکه عسل و شیر و شکر دارم دوس

هر روز دهن به دهنت می ذارم


تا کور و کرم چشم جهان بین دارم

در خوردن لب های تو تمرین دارم

لب های تو تلفیق شکر با لیموست

حساسیتی به ترش و شیرین دارم

Continue Reading