به خودم مربوطه

فرهاد خرم علوفه شيريني

اين کله خر عاشقت شده مي­بيني

گفتم که به اسم کاملم بشناسي
عباس خر صادقي زريني


فرزند غمم بدون غم مي­ ميرم

اصلن به درک که دم به دم مي­ ميرم

هر روز به عشق يک نفر مي­ مردم

حالا به نيابت از خودم مي­ ميرم


با تلخي طنز وارد بزم شدم

با حول و لا روانه­ رزم شدم

با چاپ همين رباعيات ساده

پيغمبر کافر اولوالعزم شدم


بي روسريت بيا نگاهش با من

بيراهه بيا، قبول، راهش با من

شيطان فلک­ زده گناهش اين بود
مي­ گفت بخور بخور گناهش با من


مأمور مقرب خدا عزرائيل

کابوس تمام زنده­ ها عزرائيل

ديروز پيامکي برايم داده

مشتاق زيارت شما عزرائيل


دل بر گل دامنت توسل کرده

با روي گلت خار تحمل کرده

تو دسته گلي که من به آبت دادم

شايد گل من حماقتم گل کرده


در مجلس ختم من اگر طنازيد

با گريه به من فقط شما مي­ بازيد

از خنده که روده­ بر شدم می ­میرم

از خاک تنم دفتر طنزي سازيد


از خنده­ من هميشه بيزاري تو

دست از سر ما که بر نمي­ داري تو

سي ساله شده گريه­ من اي دنيا

يک عمر به من خنده بدهکاري تو


گفتي که شبيه نيچه­ اي يعني چه؟

ارنست مني خود چه­ اي يعني چه!

بعد از سي و يک سال خودم فهميدم

گفتي: پسرم تو بچه ­اي يعني چه


ديوانه شد و سوي رباعي آمد

با پاي خودش توي رباعي امد

خوردم همه­ شعر تو را اي خيام

تا از دهنم بوي رباعي آمد


در من خود من از خود من هم سیر است

یعنی خود من با خود من درگیر است

امروز قرار است خودم را بکشم

باید بروم سرقرارم دیر است


من ديکته­ پر غلط تهرانم

من پاره­ ترين پاره خط تهرانم

بين خودمان بماند اي مردم شهر

من راز بزرگ وسط تهرانم


پروانه خودش دور و برم مي­ چرخد

ديوانه شدم بال و پرم مي­ چرخد

گاليله تو انگار بار غلط فهميدي
این بار زمين دور سرم مي­ چرخد


فحش از دهن گشاد مردم بخورم

بهتر که از اين قبيله­ قم بخورم

شيطان برود داخل جلدم عمراً

آدم بشوم دوباره گندم بخورم


در صفحه رایانه یتان سبز شدم

با خوردن يارانه تان سبز شدم

هر چند سر کوچه مرا کاشته­ ايد

اما جلوي خانه­ تان سبز شدم


هر نيمه شبم شير تو را خواهم خورد
پستان به لبم شير تو را خواهم خورد

هر کار بدي هم بکني گاو عزيز
چون بي­ ادبم شير تو را خواهم خورد


از دست خودم حوصله­ ام سر رفته

هر کس که رسيده با دلم ور رفته

خسته شدم از دست دل بي­ عرضه

شايد کش تنبان دلم در رفته


مابين بد و خوب مردد ماندم
چون خوب شدن سخت شده بد اندم
گفتي سفر عشق جگر مي­ خواهد
من ريسک نکردم و مجرد ماندم


در آينه­ مذاب غسلم بدهيد
با عطر و گل و گلاب غسلم بدهيد
هر چند که تارک­ الشرابم اما
در ميکده با شراب غسلم بدهيد


بويي ز گلستان خودم دارم و بس
مدرک ز دبستان خودم دارم و بس
چون سخت شده عقد و عروسي کلاً
من تکيه به دستان خودم دارم و بس!


تو ترجمه­ زبان بين­ المللي
روي لب عاشقان تو ضرب­ المثلي
من آينه عمل به عشقم، اما
در آينه برعکس شود هر عملي!


کي گفته که شعرهای من محکم نيست
وقتي که تو شعر من شوي من کم نيست
ماه رخ تو سر به هوایم کرده
آدم که هوایی نشود آدم نیست


 

از ديدنتان دو چشم تر خواهم برد
از این قفس شکسته، پر خواهم برد
از رفتن بي بدرقه­ ام معلوم است
سوغات از این شهر، سفر خواهم برد


 

آدم نشدم که آدمم بشماري
محرم نشدم که محرمم بشماري
سر از سر سجده بر نمی­ دارم تا
آن لحظه که ابن ملجمم بشماري


 

در عشق تو عاقبت خطر خواهم کرد
بي ­عشق تو هر چند ضرر خواهم کرد
يک ذره اگر تحت فشارت باشم
از عشق تو هم صرف نظر خواهم کرد


 

در حسرت جاودانگي خواهم مرد
مردانه در اين زنانگي خواهم مرد
گيرم که خروس بي­ محل هم باشم
در لانه­ مرغ خانگي خواهم مرد


 

لالم فلذا زبان اين شهر شدم
خوش­تيپ­ ترين جوان اين شهر شدم
چون عشق پسر براي ما ممنوع است
من عاشق دختران اين شهر شدم!!


 

با گريه ز ردپاي تو پرسيدم
باران شدم و چتر تو را بوسيدم
بيهوده به تو زنگ زدم در باران
از بس به خدا زنگ زدم پوسيدم


 

پيداتر از آيينه ولي گم بودم
درگير همين سوء تفاهم بودم
اسمم سر هر زباني افتاد ولي
من گنده­ تر از دهان مردم بودم


 

معتادم و در هر دو جهان بي­تابم
با گرمي عشق تو فقط مي­ تابم
آغوش تو پارک لاله تهران است
من هم به همين دليل کارتن خوابم

Continue Reading

بي خود نشده، ما نخود هر آشيم

شورش که در آمده نمک مي پاشيم

معتاد هواي تازه ي پنجره ايم

ما شيشه کشيديم همه نقاشيم


 

عمر است اگر زياد و کم، خواهم مرد

در جنگ نشد، شبي خودم خواهم مرد

رفتم به بم و خانه خريدم حتمن

در زلزله¬ي بعدي بم خواهم مرد


 

با زور، تمام برده ها را بردند

ناجور، له و لورده ها را بردند

در خانه ي خود نشستم و پرده زدم

بي پرده بگو که پرده ها را بردند


 

دادند به دست من و تو گوشي را

هي فوت نکن چراغک موشي را

تکليف تو روشن است در حوزه ي شب

خاموش نکن چراغ خاموشي را !


 

چون دور و بر من آدمي نيست بمان

گفتم که بمان حرف کمي نيست بمان

خون دل من به گردنت مي افتد

هر چند دليل محکمي نيست بمان


 

آن روز فرشتگان به هم خنديدند

يعني همگي به من، به غم، خنديدند

وقتي که خدا داشت مرا مي ورزيد

ديدم به اضافه ي گلم خنديدند


 

انگار که ما ريشه در اين غم داريم

از بس که زياديم، همه کم داريم

بي فايده دل به آسمان ها بستيم

وقتي همه سر در آخور هم داريم


 

چون شعبده گر اجي مجي کرد، عرب

هي اخرج و بعد و مخرجي کرد، عرب

چون لفظ صحيح کلمه مشکل بود

حتي به خودآ دهن کجي کرد، عرب


 

پشت سرهم ترانه اش مي آيد

پيدا نشده نشانه اش مي آيد

تاريخ اگر دوباره تکرار شود

شيطان به طواف خانه اش مي آيد


 

از دور صداي ناله ي ريل آمد

انگار قطاري است که بي ميل آمد

بي ابر چه باران شديدي باريد

القصه تو گريه کردي و سيل آمد


 

هي پشت سرم حرف نزن لال بمان

هرگز تو به من نمي رسي کال بمان

ديگر کلمات من حسيني شده اند

اي شمر لعين درون گودال بمان


 

يا باعث و باني غمش را مي کشت

يا نيمه¬ي پير آدمش را مي کشت

اوضاع جهان چنانچه اين گونه نبود

سهراب هميشه رستمش را مي کشت


 

فرياد صداي آهني دارد شهر

بي شک که خداي آهني دارد شهر

امروز گداي واقعي مي ميرد

از بس که گداي آهني دارد شهر


 

بازنده شديم اگر چه برديم ولي

مرديم، براي هم نمرديم ولي

دردي¬ست نخوردن غم همسايه

خورديم، به درد هم نخورديم ولي


 

سوگند به هر کتاب ديني نخورم

يعني کلمات نقطه چيني نخورم

ديروز پدر سيب هوايي مي خورد

امروز چرا سيب زميني نخورم


 

ني مي زني و ابوعطا مي خواني

اين چوب تر است در کفت مي داني

گفتي که به شغل انبيا مشغولي

گفتم که معلمي تو يا چوپاني


 

از دست خودي زهر هلاهل خورديم

از هر دو طرف هميشه کامل خورديم

با اينکه سر کوچه کبابي زده اند

هر روز خدا ولي فلافل خورديم


 

در ماه صيام روزه خواهيم گرفت

با سهم امام روزه خواهيم گرفت

ما با هدف کمک به اين دولت خوب

يک سال تمام روزه خواهيم گرفت


 

ديشب چيزاي عجيب غريبي ديدم

از توي کوچه سروصدا مي شنيدم

مجنون جلوي کلانتري داد کشيد

ليلا به ابلفضل طلاقت ميدم


 

سر به سر شمشير نذار ديونه

تو قافيه¬هات تير نذار ديونه

محدوده دم کلفتا معلوم شده

پا روي دم شير نذار ديونه


 

يک ديد بد زنانه داريم به مرگ

ميلي است که بي بهانه داريم به مرگ

مردانه در اين زنانگي مي مانيم

ما عادت ماهيانه داريم به مرگ


 

اي کاش به رحمت خدا مي رفتيم

دوري زده و سمت هوا مي رفتيم

اي کاش سزارين نبود و ما هم

با مادرمان بر سر زا مي رفتيم


 

سرکش شد و بر دوش همه بار گذاشت

يک عمر من و تو را سر کار گذاشت

خير سر اين دولت محبوب سرم

سر به سر سردار و سر دار گذاشت


 

ما مات همانيم که کيشش کرديم

گرگي که به دست خويش ميشش کرديم

با تيشه به دست و پاي او افتاديم

بت بود و لي خداي خويشش کرديم


 

تصنيف غم انگيز بنان را خوانديم

انواع دعاهاي جهان را خوانديم

در مجلس ختم باشکوهي ديروز

ما فاتحه ي کتابمان را خوانديم


 

با تربيت و ادب جلو مي رفتيم

از کليه شعب جلو مي رفتيم

هنگام خروج از حرم با اخلاص

با ذکر عقب عقب جلو مي رفتيم


 

مستانه و عاشقانه تأديب شدم

دزدانه و ناشيانه تعقيب شدم

زيب دهن گشاد من بسته نشد

با قيچي محرمانه تکذيب شدم


 

فرمود: که فيلمان هوا خواهد شد

شادي مخالفان عزا خواهد شد

دق کرد امام اين جماعت، او گفت:

اي واي نمازمان قضا خواهد شد


 

اول تو بيا کلاه خود قاضي کن

با شيطنتت کمي خداسازي کن

سرباز، پياده ها به من فهماندند

تا دست به مهره مي شوي بازي کن


 

چشمان تو بسيار هوس انگيز است

زير دو خط منحني خون ريز است

کشتي همه را مثل مغول ها، وحشي!

سرتاسر تاريخ پر از چنگيز است

Continue Reading

برای گربه ام

اين جوجه جزيره ها همه مال تواند

زيرا همگي زير پر و بال تواند

اي شير قوي که گربه هستي امروز

سگ هاي درون نقشه دنبال تواند

 


 

توي دهنش تخم لقي افتاده

همسايه ي ما به وق وقي افتاده

مي سوزه دلم خيلي به حال گربه م

گير چه سگاي احمقي افتاده

 


در پنجه طوفاني باد افتاده

در دام رفيق بد زياد افتاده

شيري که شبيه گربه شد با نقشه

چنديست به دام اعتياد افتاده

 


نگذار خليج را عرب ها بخورند

اين بندر گيج را عرب ها بخورند

اي تنگه هرمز تو بکش پائين تر

تا مشت بسيج را عرب ها بخورند


تکبير بسيج را عرب ها خوردند

شمشير بسيج را عرب ها خوردند

هرگز به حريم ما تجاوز نکنند

چون تير بسيج را عرب ها خوردند


در نقطه حساس تمرکز بکنيم

با تانک پر از گلوله ترمز بکنيم

چون دشمن ما سياستش نامرديست

برخيز که ما به او تجاوز بکنيم


از اين همه حيوان جوان مي ترسم

حتي زسگان پاسبان مي ترسم

چون گربه¬ي چاق و چله ام هار شده

من مثل سگ از گربه¬يمان مي ترسم

 


چون مرغ خوش آواز مهاجر هستي

هر روز به يک شهر مسافر هستي

باراني و بر سر همه باريدي

تو معجزه قرن معاصر هستي!


بر عالم مردگان اميري، اي مرد

از جان خودت هميشه سيري، اي مرد

هرچند که «بي نظير» بي تو رفته ست

در نوع خودت تو بي نظيري اي مرد!


نامرد زياد است تو مردي ويرگول

الحق و الانصاف چه کردي ويرگول

دنيا همه جوره خل و چل داشت ولي

حقا که تو منحصر به فردي، نقطه!

 


خل بازي خود را همه جا جار زديم

خود را الکي بر در و ديوار زديم

سي سال در اعتصاب گفتن مانديم

ما سير نخورده حرف بودار زديم


نيشم نزني، زبان من زنبوري ست

دشمن به بزرگي گوريل انگوري ست

او آمده است نفت ما را ببرد؟!

انگار که دست خودمان اينجوري است

 


هر پنجره اي خنده ي يک ديوار است

داروغه بخواب! شهر ما بيدار است

گفتند به ما دست خدا بر سر ماست

ديديم که دست ديگري در کار است


 

اين مصلحته که از شما دور شدم

من وارد دسته هاي ناجور شدم

دنيا رو چه ديدي پسرم شايد هم

يکهو زد و من رئيس جمهور شدم


دنياست به کام او عجب مي چرخد

روزي جلو و شبي عقب مي چرخد

از بس که معاملات نفتي دارد

با شيخ نشين هاي عرب مي چرخد

 


در مزرعه تخم خوب و بد مي پاشيد

دهقان فداکار شما مي باشيد؟

چون کود براي هر زميني خوب است

ديديد به مملکت موفق باشيد


در کوه صدا صداي ما مي يیچد

پرسيده¬اي از خودت چرا مي يیچد

چون کشور ما کشور کوهستانيست

فرياد نزن فقط صدا مي پيچد


تا يک وجب از شخصيتم دور شدم

گفتم که انالباطل منصور شدم

«سجاده نشين باوقاري بودم»

با رأي شما رئيس جمهور شدم


اين گربه به بيشه خودش برگردد

بر اصل هميشه خودش برگردد

هر برگ که از شاخه فرو مي افتد

يک روز به ريشه خودش برگردد


 

حالش به خدا خيلي بده گربه ي من

جايي نداره تو دهکده گربه ي من

اصلا نمي خواد گربه ي خوبي باشه

همبازي توله سگ شده گربه ي من

Continue Reading