شیطان غلطی کرده تو کوتاه بیا

آیات خدا در دل تهران پیداست

از شوش گرفته تا شمیران پیداست

تفسیر کدام سوره غیر از بقره

در خانه و کوچه و خیابان پیداست


پنهان شده بود پشت در می‌خندید

با سر به زمین خورد و دمر ‌می‌خندید

ابلیس عجب آدم طنازی بود

در موقع خلقت بشر می‌خندید


رو سوی تو آورده تو کوتاه بیا

افتاده دگر پرده تو کوتاه بیا

گویند که رحمان و رحیمی یا رب

شیطان غلطی کرده تو کوتاه بیا


با ترس صدای تازه‌ای خلق کنیم

هر روز بلای تازه‌ای خلق کنیم

سرکرده‌ی صنف بت فروشان می‌گفت

باید که خدای تازه‌ای خلق کنیم


گفتند هدف گرفته است ایمان را

از راه به در می‌کند او انسان را

شیطان همه را فریب داده‌ست درست

ماندم چه کسی گول زده شیطان را


یا آخر کار را ندیدی اول

یا اینکه خودت نقشه کشیدی اول

تقصیر خودت بود خداوند عزیز

باید که مرا می‌آفریدی اول


حوا زن من عجب نجیب است ببین

در بین فرشتگان غریب است ببین

یارب تو که بهتر از همه می‌دانی

کرم از خود این درخت سیب است ببین


وقتی که کلاه من و تو در هم رفت

دیدم چه کلاهی به سر آدم رفت

از روح خودت دمیده بودی در من

شیطان لعین چگونه در جلدم رفت


افتادن پرده را گزارش دادند

کج کردن نرده را گزارش دادند

با من همه فرشتگان لج کردند

هر کار نکرده را گزارش دادند


قفلی به دهان باز هر در زده بود

یعقوب دلش برای او پر زده بود

یارب صله‌ی رحم مگر واجب نیست

کی حضرت یوسف به پدر سر زده بود


از کتاب “پشت چراغ قرمز”


 

Continue Reading

من حاصل خاکبازی شیطانم

هرچند شبیه بچه‌ی انسانم

یک راز بزرگ از خودم می‌دانم

شاید گل تو دست خدا بوده ولی

من حاصل خاکبازی شیطانم


او ضربه از آغاز جوانی خورده

از دست همه زخم زبانی خورده

یارب پسر نوح حلالش را خورد

موسای پیامبر چه نانی خورده


در سعی و صفا ، صفای خود را گم کرد

لبیک کنان صدای خود را گم کرد

آنقدر به دور خانه حق چرخید

تا گیج شد و خدای خود را گم کرد


با سعی به حج رفت صفا را بخرد

بیچاره کجا رفت کجا را بخرد

بنگاه معاملاتی مسکن داشت

می‌خواست که خانه خدا را بخرد


احکام و اصول را غلط می فهمد

رفته‌ست کنار و از وسط می فهمد

حاجی جهت قبله خود را انگار

از سنگ توالتش فقط می فهمد


آنقدر صفا کرد صفا یادش رفت

قربان مونا رفت منا یادش رفت

بازار بزرگ مکه را دید و دوید

حاجی بغل خدا ، خدا یادش رفت


در داخل گرمابه تلافی کردند

در خانه‌ی سودابه تلافی کردند

دیروز به نوشابه اهانت کردیم

با بطری نوشابه تلافی کردند


در گرمی گرمابه نظر باید کرد

بر مادر رودابه نظر باید کرد

“اسرار جهان را نه تو دانی و نه من”

بر بطری نوشابه نظر باید کرد


سردابه و گرمابه چه فرقی دارد

سودابه و رودابه چه فرقی دارد

وقتی که خدا وسط نباشد باتوم

با بطری نوشابه چه فرقی دارد


در گرمی گرمابه مرا خواهد کشت

این گریه رودابه مرا خواهد کشت

از طرز نگاه قاضیم فهمیدم

با بطری نوشابه مرا خواهد کشت


از کتاب ” پشت چراغ قرمز”

 

Continue Reading

ای کاش که خانه خدا پنجره داشت

دیروز تمام خانه ها پنجره داشت
حتی کپر کوچک ما پنجره داشت
هر پنجره ای خنده یک دیوار است
ای کاش که خانه خدا پنجره داشت


با نیت حل مشکل مالی رفت
با قصد فروش پسته و قالی رفت
در موسم حج دور خودش می‌گردید
حاجی به طواف خانه‌ی خالی رفت


 

Continue Reading