تاریخ خرید و انقضا دارد عشق

اندیشه‌ام این بود زرنگم انگار

با قسمتم این بار بجنگم انگار

در قلب تو سرمایه گذاری کردم

من صاحب یک معدن سنگم انگار


تقدیر به دست او رقم خواهد خورد

جان تو و عمه‌ات قسم خواهد خورد

فردا که جواب آزمایش آمد

حال تو هم از عشق به هم خواهد خورد


با چشمک داروغه تو را خواهم کشت

در قحطی آذوقه تو را خواهم کشت

این بار اگر عکس مرا پاره کنی

با خودروی مسروقه تو را خواهم کشت


هرکس که برای او بمیری مرده

تا بودن او را بپذیری مرده

دریا به من آموخته هر ماهی را

هر وقت که از آب بگیری مرده


هم ناز و ادا و هم بلا دارد عشق

زیرا که شروع و انتها دارد عشق

مثل همه‌ی مصارف روزانه

تاریخ خرید و انقضا دارد عشق


نه آیه ای و نه سوره‌ای دارد عشق

سوزانده مرا چه کوره‌ای دارد عشق

پیراهن پاره ، جگر صد پاره

چه قصه‌ی پاره پوره ای دارد عشق


گفتند مهم نیست که انسان باشیم

کافی ست فقط دشمن شیطان باشیم

چون آیه کفار کشی می خوانند

پس مصلحت این است مسلمان باشیم


مانند پل شکسته تنها ماندیم

این قسمت ما بود که اینجا ماندیم

ما ریل قطار غرب و شرقیم رفیق

دنیا حرکت کرد که ما جا ماندیم


“در مذهب عشق باده نوشی شغل است”

در دوره‌ی ما خانه به دوشی شغل است

صد شکر که بیکار نداریم دگر

در مملکتی که دین فروشی شغل است


نه فکر صدور گندم ایرانیم

نه خادم دست چندم ایرانیم

در مرکز انتقال خون یک عمر است

ما تشنه خون مردم ایرانیم


از کتاب “پشت چراغ قرمز”


 

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *