انگار که در عصر حجر مانده بشر

هی زور نزن از این قضایا ببری

از زندگی سگی دنیا ببری

می خواهی اگر حاجی خوبی باشی

باید سر فرزند خودت را ببری


افتاد صدا و بی صدا خوابیدند

بی آنکه بدانند کجا خوابیدند

قنداقه اسلحه که لالایی خواند

با زور گلوله بچه ها خوابیدند


در جاذبه های خیر و شر مانده بشر

در صحنه هر جنگ دمر مانده بشر

با سنگدلی ها خودمان را کشتیم

انگار که در عصر حجر مانده بشر


Continue Reading

یک دست که بالا ببری معترضی

میخواست بشر بشر نباشد شد گاو

در مرکز هر خبر نباشد شد گاو

از کار خدا شاخ در آورده الاغ

میخواست همیشه خر نباشد شد گاو


اصلن تو همین که بشری معترضی

دور و بر مردم بپری معترضی

بالا ببری دو دست خود را خوب است

یک دست که بالا ببری معترضی


 

Continue Reading

از مردن هر شاه و گدا خوشحال است

فرهنگ لغات ما جدید است بگو

فردای جهان پر از امید است بگو

ضرب المثل امروز دروغ محض است

پایان شب سیه سپید است بگو

 


 

پایان به ثبات مان بده یا الله

با مرگ حیات مان بده یا الله

از دست خودت که بر سر ماست خودت

امروز نجات مان بده یا الله


 

گفتند و ندیدند که تحقیر شدم

با فهم غلط همیشه تفسیر شدم

با خوردن حق دیگران چاق شدند

با خود خوریم همیشه من سیر شدم


 

از خدمت خود به مرده ها خوشحال است

از لطف خدا بنده خدا خوشحال است

همسایه ما که مرده شور خوبی است

از مردن هر شاه و گدا خوشحال است


 

سخت است ولی شاه و گدا را هم نیز

زشت است ولی اهل دعا را هم نیز

حاجی دهن نفس خودش را بله

حالا دهن خلق خدا را هم نیز

 


 

Continue Reading