چندیست که خاموش شده دانشجو

گفتند شده اهل نظر دانشجو

دیدیم شده چه بی ضرر دانشجو

آتش زده بر عالم و آدم اما

کبریت همیشه بی خطر دانشجو

 


 

انگار فراموش شده دانشجو

با خواب هم آغوش شده دانشجو

روشن دل و روشن نظر و روشن فکر

چندیست که خاموش شده دانشجو

 


 

بی حکم ریاست عاشق او شده بود

از روی سیاست عاشق او شده بود

با چادر مشکی چقدر زیبا شد

مامور حراست عاشق او شده بود

 


در دست همه ژتون قرضی داریم

پشت سر هم دشمن فرضی داریم

ماشین چمن زنی که روشن شده است

یعنی که دوباره قرمه سبزی داریم


 

با بازدمش کلاس ما دم کرده

پشت همه را به سادگی خم کرده

استاد عزیز با سبیل پهنش

ولله که روی نیچه را کم کرده


 

هرچند که سر به زیر و با تقوا بود

انگار همیشه در پی دعوا بود

در دیدن بی حجابی ما چشمش

بی لنگه ترین تلسکوپ دنیا بود


 

آن مرد که نام کوچکش اکبر بود

در مرز میان پسر و دختر بود

اول که به دانشکده آمد ریشش

از ریش تمام طالبان پر تر بود


 

در گفتن درد خود مردد مانده

خوب است ولی همیشه او بد مانده

بی جزوه ترین دختر دانشگامان

تا آخر عمر خود مجرد مانده


 

موهای طرف فرچه دانشگاه است

باخ و هگل و نیچه دانشگاه است

شاگرد طراز اول هر ترمی

بی ریخت ترین بچه دانشگاه است


 

با دیدن او پیر و جوان می ترکد

با گوشه ابروش جهان می ترکد

چاق است و نمک دارد و بمب خنده است

لب باز کند کلاس مان می ترکد


 

دائم کرم روز و شبش را می زد

آن گیره سر مرتبش را می زد

قاتل که سر کلاس ما می آمد

پر رنگ ترین رژ لبش را می زد


 

با قرعه کشی ها که به حج می رفتند

با چادر زیبا که به حج می رفتند

دانشکده یک ماه فقط راحت بود

سارا و سمیرا که به حج می رفتند

 


 

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *