هر طور که بخوانید

هر طور که بخوانید

هر طور که بخوانید به چاپ پنجم رسید

*************

حاجی دست ندارد ولی همه جا دست دارد

رژیم گرفت لاغر نشد رژیم گرفتش لاغر شد

**********

آدرس های تهران هم در این کتاب است

هر چه از امام حسین دور می شویم به آزادی نزدیک می شویم باید از انقلاب رد شد

هاشمی به نواب می خورد سر نواب همیشه شلوغ است

انتهای مطهری شریعتی است شریعتی خیلی بزرگ است

 ******************************

برای خرید این کتاب ها می توانید با شماره تلفن  (۰۹۳۶۹۰۷۰۳۶۶)آقای یحیی معزی تماس بگیرید

فروشگاه گل نرگس طبقه دوم – پاساژ مهستان – میدان انقلاب -تهران ۶۶۵۹۱۲۱۵

 خ انقلاب روبروی دانشگاه تهران پاساژ فروزنده طبقه اول فروشگاه انجمن شاعران ایران ۶۶۹۷۰۱۳۱

Continue Reading

پیام در بطری

من گرمی گرمابه دلم می خواهد

دلدار چو رودابه دلم می خواهد

من تشنه گفتن حقیقت هستم

یک بطری نوشابه دلم می خواهد

ما گرمی گرمابه چرا کم داریم

یک مرد چو رودابه جرا کم داریم

لبخند نزن سوال من امنیتی ست

ما بطری نوشابه چرا کم داریم

این گرمی گرمابه چه حالی دارد

همبندی رودابه چه حالی دارد

“عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی “

این بطری نوشابه چه حالی دارد

 

 

تا غسل به گرمابه مقدس باشد

سرمایه ی سودابه مقدس باشد

در راه دفاع از حقیقت حتا

این بطری نوشابه مقدس باشد

 

 

در داخل گرمابه تلافی کردند

در خانه سودابه تلافی کردند

دیروز به نوشابه اهانت کردیم

با بطری نوشابه تلافی کردند

 

 

دلچسپی گرمابه که یادم مانده

درد و غم رودابه که یادم مانده

“از دل برود هر انچه از دیده برفت”

جز بطری نوشابه که یادم مانده

 

 

در گرمی گرمابه نظر باید کرد

بر مادر رودابه نظر باید کرد

“اسرار جهان را نه تو دانی و نه من”

بر بطری نوشابه نظر باید کرد

 

 

سردابه و گرمابه چه فرقی دارد

سودابه و رودابه چه فرقی دارد

وقتی که خدا وسط نباشد باطوم

با بطری نوشابه چه فرقی دارد

 

 

در داخل گرمابه نبودی هرگز

همبندی رودابه نبودی هرگز

یک هفته تمام در اتاقی تاریک

با بطری نوشابه نبودی هرگز

 

 

درگرمی گرمابه مرا خواهد کشت

این گریه رودابه مرا خواهد کشت

از طرز نگاه قاضیم فهمیدم

با بطری نوشابه مرا خواهد کشت

 

 

آینده گرمابه به جایی نرسید

سرمایه ی سودابه به جایی نرسید

هی دم نزن از درد خودت هیچ کسی

با بطری نوشابه به جایی نرسید

این گرمی گرمابه پیامی داره

این گریه رودابه پیامی داره

یک ذره بشین روش کمی فکر بکن

هر یطری نوشابه پیامی داره

Continue Reading

کارگر ساده

با بال شکسته ا‌‌‌ش پر آورد پدر

عمري ز خودش پدر درآورد پدر

از کوره‌‌‌‌‌ي آجر پزي سنگدلان

نان از دل هر سنگ درآورد پدر

 

 

پيک نيکي ما چه آه سردي دارد

بيچاره پدر چه روي زردي دارد

امروز خدا خانه‌‌‌‌‌ي ما مهمان بود

فهميد گرسنگي چه دردي دارد

 

 

یک کارگر ساده منش را گم کرد

تا سوخت تمام خرمنش را گم کرد

آن کارگر ساده پدر بود که رفت

هفتاد و دو درصد تنش را گم کرد

 

 

از معدن و  از کوه پدر برمی‌‌‌‌‌گشت

با زحمت بسیار سحر برمی‌گشت

یک کوه غم و درد به روی دوشش

با مورچه های کارگر برمی‌‌‌‌‌گشت

 

 

پرپر زده و لانه‌‌‌‌‌ي ما را چرخاند

حتي دل ديوانه ي ما را چرخاند

باباي من انگار خداي دنياست

با کارگري خانه‌‌‌‌‌ي ما را چرخاند

 

 

تا خواست که او چگونه اي باشد مرد

انسان خداي گونه اي باشد مرد

از زندگي لعنتي اش راضي بود

تا کارگر نمونه‌‌‌ اي باشد مرد

 

 

دزد است ولي از دم در آمده بود

او سرزده بود و بي‌‌‌‌‌خبر آمده بود

سرکارگر لعنتي اش با خرما

ديشب به عيادت پدر آمده بود

 

 

بي پا شدن و دوندگي يعني درد

قرباني اين درندگي يعني درد

خنديدن هر کسي دو معنا دارد

لبخند پدر به زندگي يعني درد

 

 

هي بر سر و بر سينه زده واويلا

با عاطفه و کينه زده واويلا

ارث پدرش بربري و باربري‌‌‌‌‌ست

دست و دهنش پينه زده واويلا

 

 

وقتي همه‌‌‌‌‌ي دغدغه‌‌‌‌‌ي ما نان است

برگرد بگو کجاي ما انسان است

درياي عميق درد و رنج است پدر

چشمش به کدام نيمه‌‌‌‌‌ي ليوان است!

 

 

هر بار به کار و بار دنيا خنديد

تنها پدرم دوباره تنها خنديد

هر روز به قانون گه کارگري

دستان ترک‌‌‌‌‌خورده ی بابا خنديد

 

 

از چشم پدر هميشه آيينه تر است

آيينه خودش ديد که بي‌‌‌‌‌کينه‌‌‌‌‌تر است

قانون همه آينه‌‌‌‌‌ها برعکس است

دستان تهي هميشه پر پينه‌‌‌‌‌تر است

 

 

مشغول به برپايي دارش مي‌‌‌‌‌شد

گل بود که خوار روزگارش مي‌‌‌‌‌شد

با هر گره‌‌‌ اي به دار قالي انگار

نزديک به انتهاي کارش مي‌‌‌‌‌شد

 

 

پاييز رفوزه در زمستان مانده‌‌‌‌‌ست

پژمرده‌‌‌‌‌ترين گل گلستان مانده‌‌‌‌‌ست

باباي ضعيف مدرسه درجا زد

مانده‌‌‌‌‌ست، هميشه در دبستان مانده‌‌‌‌‌ست

 

 

يک عمر اگر چه زندگي ساخته است

يک لحظه ولي به خود نپرداخته است

گيسوي منظم‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌ي کارگر است

بيلي که به روي شانه انداخته است

Continue Reading