بي خود نشده، ما نخود هر آشيم

شورش که در آمده نمک مي پاشيم

معتاد هواي تازه ي پنجره ايم

ما شيشه کشيديم همه نقاشيم


 

عمر است اگر زياد و کم، خواهم مرد

در جنگ نشد، شبي خودم خواهم مرد

رفتم به بم و خانه خريدم حتمن

در زلزله¬ي بعدي بم خواهم مرد


 

با زور، تمام برده ها را بردند

ناجور، له و لورده ها را بردند

در خانه ي خود نشستم و پرده زدم

بي پرده بگو که پرده ها را بردند


 

دادند به دست من و تو گوشي را

هي فوت نکن چراغک موشي را

تکليف تو روشن است در حوزه ي شب

خاموش نکن چراغ خاموشي را !


 

چون دور و بر من آدمي نيست بمان

گفتم که بمان حرف کمي نيست بمان

خون دل من به گردنت مي افتد

هر چند دليل محکمي نيست بمان


 

آن روز فرشتگان به هم خنديدند

يعني همگي به من، به غم، خنديدند

وقتي که خدا داشت مرا مي ورزيد

ديدم به اضافه ي گلم خنديدند


 

انگار که ما ريشه در اين غم داريم

از بس که زياديم، همه کم داريم

بي فايده دل به آسمان ها بستيم

وقتي همه سر در آخور هم داريم


 

چون شعبده گر اجي مجي کرد، عرب

هي اخرج و بعد و مخرجي کرد، عرب

چون لفظ صحيح کلمه مشکل بود

حتي به خودآ دهن کجي کرد، عرب


 

پشت سرهم ترانه اش مي آيد

پيدا نشده نشانه اش مي آيد

تاريخ اگر دوباره تکرار شود

شيطان به طواف خانه اش مي آيد


 

از دور صداي ناله ي ريل آمد

انگار قطاري است که بي ميل آمد

بي ابر چه باران شديدي باريد

القصه تو گريه کردي و سيل آمد


 

هي پشت سرم حرف نزن لال بمان

هرگز تو به من نمي رسي کال بمان

ديگر کلمات من حسيني شده اند

اي شمر لعين درون گودال بمان


 

يا باعث و باني غمش را مي کشت

يا نيمه¬ي پير آدمش را مي کشت

اوضاع جهان چنانچه اين گونه نبود

سهراب هميشه رستمش را مي کشت


 

فرياد صداي آهني دارد شهر

بي شک که خداي آهني دارد شهر

امروز گداي واقعي مي ميرد

از بس که گداي آهني دارد شهر


 

بازنده شديم اگر چه برديم ولي

مرديم، براي هم نمرديم ولي

دردي¬ست نخوردن غم همسايه

خورديم، به درد هم نخورديم ولي


 

سوگند به هر کتاب ديني نخورم

يعني کلمات نقطه چيني نخورم

ديروز پدر سيب هوايي مي خورد

امروز چرا سيب زميني نخورم


 

ني مي زني و ابوعطا مي خواني

اين چوب تر است در کفت مي داني

گفتي که به شغل انبيا مشغولي

گفتم که معلمي تو يا چوپاني


 

از دست خودي زهر هلاهل خورديم

از هر دو طرف هميشه کامل خورديم

با اينکه سر کوچه کبابي زده اند

هر روز خدا ولي فلافل خورديم


 

در ماه صيام روزه خواهيم گرفت

با سهم امام روزه خواهيم گرفت

ما با هدف کمک به اين دولت خوب

يک سال تمام روزه خواهيم گرفت


 

ديشب چيزاي عجيب غريبي ديدم

از توي کوچه سروصدا مي شنيدم

مجنون جلوي کلانتري داد کشيد

ليلا به ابلفضل طلاقت ميدم


 

سر به سر شمشير نذار ديونه

تو قافيه¬هات تير نذار ديونه

محدوده دم کلفتا معلوم شده

پا روي دم شير نذار ديونه


 

يک ديد بد زنانه داريم به مرگ

ميلي است که بي بهانه داريم به مرگ

مردانه در اين زنانگي مي مانيم

ما عادت ماهيانه داريم به مرگ


 

اي کاش به رحمت خدا مي رفتيم

دوري زده و سمت هوا مي رفتيم

اي کاش سزارين نبود و ما هم

با مادرمان بر سر زا مي رفتيم


 

سرکش شد و بر دوش همه بار گذاشت

يک عمر من و تو را سر کار گذاشت

خير سر اين دولت محبوب سرم

سر به سر سردار و سر دار گذاشت


 

ما مات همانيم که کيشش کرديم

گرگي که به دست خويش ميشش کرديم

با تيشه به دست و پاي او افتاديم

بت بود و لي خداي خويشش کرديم


 

تصنيف غم انگيز بنان را خوانديم

انواع دعاهاي جهان را خوانديم

در مجلس ختم باشکوهي ديروز

ما فاتحه ي کتابمان را خوانديم


 

با تربيت و ادب جلو مي رفتيم

از کليه شعب جلو مي رفتيم

هنگام خروج از حرم با اخلاص

با ذکر عقب عقب جلو مي رفتيم


 

مستانه و عاشقانه تأديب شدم

دزدانه و ناشيانه تعقيب شدم

زيب دهن گشاد من بسته نشد

با قيچي محرمانه تکذيب شدم


 

فرمود: که فيلمان هوا خواهد شد

شادي مخالفان عزا خواهد شد

دق کرد امام اين جماعت، او گفت:

اي واي نمازمان قضا خواهد شد


 

اول تو بيا کلاه خود قاضي کن

با شيطنتت کمي خداسازي کن

سرباز، پياده ها به من فهماندند

تا دست به مهره مي شوي بازي کن


 

چشمان تو بسيار هوس انگيز است

زير دو خط منحني خون ريز است

کشتي همه را مثل مغول ها، وحشي!

سرتاسر تاريخ پر از چنگيز است

Continue Reading

برای گربه ام

اين جوجه جزيره ها همه مال تواند

زيرا همگي زير پر و بال تواند

اي شير قوي که گربه هستي امروز

سگ هاي درون نقشه دنبال تواند

 


 

توي دهنش تخم لقي افتاده

همسايه ي ما به وق وقي افتاده

مي سوزه دلم خيلي به حال گربه م

گير چه سگاي احمقي افتاده

 


در پنجه طوفاني باد افتاده

در دام رفيق بد زياد افتاده

شيري که شبيه گربه شد با نقشه

چنديست به دام اعتياد افتاده

 


نگذار خليج را عرب ها بخورند

اين بندر گيج را عرب ها بخورند

اي تنگه هرمز تو بکش پائين تر

تا مشت بسيج را عرب ها بخورند


تکبير بسيج را عرب ها خوردند

شمشير بسيج را عرب ها خوردند

هرگز به حريم ما تجاوز نکنند

چون تير بسيج را عرب ها خوردند


در نقطه حساس تمرکز بکنيم

با تانک پر از گلوله ترمز بکنيم

چون دشمن ما سياستش نامرديست

برخيز که ما به او تجاوز بکنيم


از اين همه حيوان جوان مي ترسم

حتي زسگان پاسبان مي ترسم

چون گربه¬ي چاق و چله ام هار شده

من مثل سگ از گربه¬يمان مي ترسم

 


چون مرغ خوش آواز مهاجر هستي

هر روز به يک شهر مسافر هستي

باراني و بر سر همه باريدي

تو معجزه قرن معاصر هستي!


بر عالم مردگان اميري، اي مرد

از جان خودت هميشه سيري، اي مرد

هرچند که «بي نظير» بي تو رفته ست

در نوع خودت تو بي نظيري اي مرد!


نامرد زياد است تو مردي ويرگول

الحق و الانصاف چه کردي ويرگول

دنيا همه جوره خل و چل داشت ولي

حقا که تو منحصر به فردي، نقطه!

 


خل بازي خود را همه جا جار زديم

خود را الکي بر در و ديوار زديم

سي سال در اعتصاب گفتن مانديم

ما سير نخورده حرف بودار زديم


نيشم نزني، زبان من زنبوري ست

دشمن به بزرگي گوريل انگوري ست

او آمده است نفت ما را ببرد؟!

انگار که دست خودمان اينجوري است

 


هر پنجره اي خنده ي يک ديوار است

داروغه بخواب! شهر ما بيدار است

گفتند به ما دست خدا بر سر ماست

ديديم که دست ديگري در کار است


 

اين مصلحته که از شما دور شدم

من وارد دسته هاي ناجور شدم

دنيا رو چه ديدي پسرم شايد هم

يکهو زد و من رئيس جمهور شدم


دنياست به کام او عجب مي چرخد

روزي جلو و شبي عقب مي چرخد

از بس که معاملات نفتي دارد

با شيخ نشين هاي عرب مي چرخد

 


در مزرعه تخم خوب و بد مي پاشيد

دهقان فداکار شما مي باشيد؟

چون کود براي هر زميني خوب است

ديديد به مملکت موفق باشيد


در کوه صدا صداي ما مي يیچد

پرسيده¬اي از خودت چرا مي يیچد

چون کشور ما کشور کوهستانيست

فرياد نزن فقط صدا مي پيچد


تا يک وجب از شخصيتم دور شدم

گفتم که انالباطل منصور شدم

«سجاده نشين باوقاري بودم»

با رأي شما رئيس جمهور شدم


اين گربه به بيشه خودش برگردد

بر اصل هميشه خودش برگردد

هر برگ که از شاخه فرو مي افتد

يک روز به ريشه خودش برگردد


 

حالش به خدا خيلي بده گربه ي من

جايي نداره تو دهکده گربه ي من

اصلا نمي خواد گربه ي خوبي باشه

همبازي توله سگ شده گربه ي من

Continue Reading

به کسی بر نخوره

قرآن به قرائت شما صفر شده

ديني و رياضيات ما صفر شده

از بس که قيافه ات غلط انداز است

املاي تمام بچه ها صفر شده

ايمان و سر سفره ي دين خورد نمرد

صبحانه رو داخل اوين خورد نمرد

امروز مسلمون شدنم با صرفه س

اون مرد خدا همش زمين خورد نمرد

بايد دل پاک اهل دين و بخريم

بايد که کتاباي لنين و بخريم

دنيا پسرم مزرعه ي آخرته

بايد ده هزار متر زمين و بخريم

 

اينجا جووناش گرگاي پيرن مشتي

اينا که ديگه از رو نميرن مشتي

شايد همشون ميگن هواتو داريم

ميخوان که زميناتو بگيرن مشتي

با نيت پاک و بي ريا مي خورديم

با دادن سهممان ربا مي خورديم

با زاهد و فاسق و وزير و کاسب

نان از قبل دين خدا مي خورديم

 

انگار که با خداي خود لج کرده

عزم سفر دوباره ي حج کرده

او مشکل اصلي خودش بود ولي

نه قبله نما که قبله را کج کرده

 

از راه خدا دسته چکش کامل شد

او کليه ي مدارکش کامل شد

ما گوشت قرباني حاجي شده ايم

با ما همه مناسکش کامل شد

 

يا زير فشار صف فلج خواهم شد

يا تحت فشار مزدوج خواهم شد

توفيق اگر دهد خدا من امسال

با قرعه کشي عازم حج خواهم شد!

 

از خانه ي حق کمي خدا آورده

در بقچه ي خود سه من حنا آورده

سوغاتي توفيق الهي اين بود

از حج لقب حاجيه را آورده

 

با بال شکسته اش پر آورد پدر

حتي ز خودش پدر درآورد پدر

از کوره ي آجر پزي سنگدلان

نان از دل هر سنگ درآورد پدر

 

پيک نيکي ما چه آه سردي دارد

بيچاره پدر چه روي زردي دارد

امروز خدا خانه ي ما مهمان بود

فهميد گرسنگي چه دردي دارد

يک کارگر ساده منش را گم کرد

تا سوخت تمام خرمنش را گم کرد

آن کارگر ساده پدر بود که رفت

هفتاد و دو درصد تنش را گم کرد

 

از معدن و از کوه پدر برمي گشت

با زحمت بسيار سحر برمي گشت

يک کوه غم و درد به روي دوشش

با مورچه هاي کارگر برمي گشت

پرپر زده و لانه ي ما را چرخاند

حتي دل ديوانه ي ما را چرخاند

باباي من انگار خداي دنياست

با کارگري خانه ي ما را چرخاند

 


 

در اين همه ابليس خدا گم شده است

شايد که در اين قافيه ها گم شده است

انگشت درون هر دماغي کرديم

چندي ست که سوراخ دعا گم شده است

خونريز شدي خدا خودش رحم کند

چنگيز شدي خدا خودش رحم کند

نامرد نبودي اي برادر اما

اين نيز شدي خدا خودش رحم کند

 

ناچيز شدي خدا به ما رحم کند

تو هيز شدي خدا به ما رحم کند

يک عمر نشسته اي که ملا بشوي

برخيز، شدي خدا به ما رحم کند

 

کفر است که پيغام سروشش کرديم

سيل است که ما خانه به دوشش کرديم

ايمان به عمل، عمل به ايمان امروز

ارزان شده ما پيش فروشش کرديم

 

از سکه فروش و سکه رو مي گيرد

از سود نگو که قلب او مي گيرد

عمريست که دائم الصلات است عزيز

از آب گل آلود وضو مي گيرد

 

تنديس کرامت و عنايت اي شيخ

يک بار نکرده ام عبادت اي شيخ

با عربده آن مست چنين ميفرمود:

پس وعده ما روز قيامت اي شيخ

 

بازار عمل کردن بد بيني گرم

بحث و جدلاي داغ آييني گرم

سرويس نمودي دهن تاريخ و

بازم دم هيتلر و موسيليني گرم

 

ما زنده به گوريم عزاداري کن

بر و ضعيت خنده ما زاري کن

اين عدل و عدالت خفه کرده ما را

اي ظلم بيا تو لااقل کاري کن

 

از مال حرام ناخنک مي چسبد

يک لقمه شور و کم نمک مي چسبد

انجام تکاليف الهي کلا

با شبهه و با ريا و شک ميچسبد

هنگام سرودنش مسلسل گرديد

ده سال کم و بيش معطل گرديد

هي گفت که مولام ندارد ويلا!

تا صاحب ويلاي مجلل گرديد

 

آدم نشدي که تکه چوبي باشي

انسان شمالي و جنوبي باشي

حالا که نشد حسين باشي اي مرد

پس سعي نکن که شمر خوبي باشي

 

آن عهد شکسته را نبستيم و بعد

بي جنگل و جنگلي نشستيم و بعد

ما با تبر بت شکن ابراهيم

هي هيزم خانگي شکستيم و بعد

 

يک روز از آن دسته حمايت کرديم

يک روز به اين دسته خيانت کرديم

افکار سياسي به سر ما زد و بعد

رفتيم همه غسل جنابت کرديم

 

با عکس خودش به هرکجا حاضر شد
برعکس وجود و باطنش ظاهر شد
حيرت زده ام که از زبان شيطان
دستورالعملهاي خدا صادر شد

 اوضاع جهان شبيه انسان شده است
بدجور خراب و درب و داغان شده است
با اين همه قتل و غارت و درگيري
از خلقت ما خدا پشيمان شده است

Continue Reading