کلمات موجی

توی دهنش تخم لقی افتاده

همسایه ما به وق وقی افتاده

می سوزه دلم خیلی به حال گربه م

گیر چه سگای احمقی افتاده


با اینکه به یاد رفقا دلتنگی

در ذهن خودت با شهدا می جنگی

شش ثانیه جبهه داری و تقریباً

شش سال تمام خاطرات رنگی


در راه خدا می خوان خدا رو بکشن

یکی که کمه تک تک ما رو بکشن

از روزی که فهمیدن شهیدا زندن

می خوان که تموم شهدا رو بکشن


از حوصله پیاده ها سر رفتند

از راه میانبر خدا در رفتند

دیدند که راه کربلا نزدیک است

پاهای تو از کفش جلوتر رفتند


ما زیر خط فقر چنین خوابیدیم

با دغدغه ی اصول دین خوابیدیم

از جنگ همه خیالشان تخت که شد

ما جای همه به روی مین خوابیدیم


این جوجه جزیره ها همه مال تواند

زیرا همگی زیر پروبال تواند

ای شیر قوی که گربه هستی امروز

سگ های درون نقشه دنبال تواند


از آن همه اخلاص، ریا می ماند

پرسیده ای از خودت چرا می ماند

از سفره ی پر فیض شهادت حاجی

ته مانده و استخوان به جا می ماند


مسئولیت از سرت زیادی باشد

اجر سر و پایی که ندادی باشد

این گونه که راه می روی فکر کنم

لنگیدن پای تو ارادی باشد


او مکه نرفته حاجی قرضی شد

طولی نکشید از بغل عرضی شد

او با همه شجاعتش در مانور

در بست اسیر دشمن فرضی شد


تصمیم گرفتید که کرکس بشوید

ناکس بشوید تا که نا کس بشوید

گفتید که ما جنگ مجسم هستیم

تا از قبل جبهه مقدس بشوید


ماندید به پشت جبهه ها تا ماندید

خواندید سرود ماندنی را ماندید

چون کارشناسان شهادت بودید

از قافله های شهدا جا ماندید


مجروح شدی ولی شهادت دادی

بیخود به خودت چرا ریاضت دادی

با دست خودت گور خودت را کندی

وقتی که به ما دست رفاقت دادی


کم نیست، کمی زیاده گویی بکنید

در مورد ما بهانه جویی بکنید

ما چشم و چراغ ملت ایرانیم

در مصرف برق صرفه جویی بکنید


با اسپری و رنگ به جنگ آمده است

با رتبه سرهنگ به جنگ آمده است

تا خط مقدم آمده البته

ده سال پس از جنگ به جنگ آمده است


انگار که تقدیر جهان بر می گشت

با برگ برنده قهرمان بر می گشت

او در جهت کمک به پشت جبهه

در موقع حمله ناگهان بر می گشت


دیروز سر خون شما صحبت بود

اری دل خلق خون از این غیبت بود

بنیاد جواب خونتان را داده

گفتند گروه خون اُی مثبت بود


تصمیم گرفتیم جهان را کشتیم

ما یک طرفه برادران را کشتیم

با چند گرای اشتباهی دادن

حاجی خودمان سیدمان را کشتیم


دل داده ای ای دوست بیا پا بده تا

این درد بزرگ است به دل جا بده تا

با نیت رشد ذوب آهن گفتیم:

جانباز عزیز ترکشت را بده تا


از آن چک و سفته ها بپرسید فقط

از آخر هفته ها بپرسید فقط

از جنگ اگر سوال سختی دارید

از جبهه نرفته ها بپرسید فقط


افکار شما جذامی و طاعونی ست

میراث شما لباس خونی مونی ست

در موقع اثبات شهادت انگار

معیار شما پزشکی قانونی ست


فرمانده خوش تیپ تر لشکر شد

در جبهه برای بچه ها مادر شد

ما پشت به جبهه کردنش را دیدیم

همواره به پشت جبهه ها پرپر شد


دلداده که دلدار شود کم دیدم

یاری که خودش یار شود کم دیدم

در بین سپاه حق ( علیه الرحمه )

سردار که بیدار شود کم دیدم


ای بی خبران خبر زیادست اینجا

صاحب نظران نظر زیادست اینجا

منصور مبادا که دم از حق بزنی

سردار بدون سر زیادست اینجا


استخر نرفته یک شبه ناجی شد

او سجده نکرده زود معراجی شد

در شهرک سینمایی فارابی

فرمانده نورانی ما حاجی شد


او با دل و جرات و جگر بازی کرد

کبریت کشید و با خطر بازی کرد

یک دفعه دو سیمرغ بلورین را برد

در نقش دو مفقودالاثر بازی کرد


با نوش همه، به نیش خود خندیدیم

در آینه ما به ریش خود خندیدیم

سرباز، وزیر خانه ی پایانی ست

ما مات شده به کیش خود خندیدیم


دارید دکان و دکه را، بردارید

از دامن بنده لکه را بردارید

این وصله به ما نمی خورد حاجی جان

از نقشه حمله مکه را بردارید


تا بنده شدی به بندگی خندیدی

پرپر زده بر پرندگی خندیدی

تو ریشه در آسمان چندم داری؟

رفتی و به ریش زندگی خندیدی


سیراب سراب و تشنه ی خون بودید

لیلا کش بالفطره ی مجنون بودید

این حرف همان منافق بیچاره است

سرباز دو سپاه ملعون بودید!


آن عده دلیر، روی مین می رفتند

مانند پرنده از زمین می رفتند

این عده برای حفظ جان هم که شده

با مشکل بودار اوین می رفتند

موارد مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *